خرید بک لینک
صبح داشتم از کوه و جماعتی که با نیت های مختلف اومده بودن ، تعریف می کردم که :آقا اومده با خانم و بچه 5 ساله بدون تجهیزات . هی بچه لیز میخورد این دستشو گرفته بود میکشیدش بالا که ملا زمین نخوره بهش گفتم اقا کتفش در میاد !!یه مشت بچه مدرسه ای رو آورده بودن معلم پدسوخته اشون میبینه بچهه سر میخوره نمیتونه بره بالابهش میگفت عه گفتم الان اون بالا پرچمو زدی !! تو دلم گفتم مرتیکه خودت بخ شکن داری برو پرچم

برچسب: کلکچال, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

دیروز رفتم جایگزین ریحانه . تصوری که از استخرشون داشتم این نبود خیلی شیک تر بود اما در کل 8 ،9 تا مشتری بیشتر نداشتن . چیتان و فیتانم نبود . جمعشون گرم و صمیمی و مودب . عین استخر ما :)) همکارش میخواست بیاد سازمان فرم پرکنه پرسید : شما فرم پرکردی و رفتی اون استخردرست نفهمیدم چی میگه همینطوری گفتم آرهگفت همه میگن اون استخرا فقط پارتی میخواد . منم میخوام برم فرم پر کنم . شما پارتی داشتی: من خیلی اتفا

برچسب: جایگزین, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

ساعت رو روی 5 و تیم گذاشته بودم صبح با کمر درد بیدار شدم . گفتم بیخیال میخوابم . خوابیدم اما باز 6 بیدار شدم . یه کم وول زدم دیدم فایده نداره .بلندشدم و جمع و جور کردم اسنپ گرفتم و راه افتادم . بعد از کافه آذوغ چال رو تقریبا با غلط کردم رفتم بالا خصوصا که یه جاهاییش برف یخزده بود و خوراک زمین خوردن . دوست بزرگوار هم که جو زمین خوردن رو داده بود . تا اونجا دعا گویان و ثنا کننان رفتم بالا . او مسیر

برچسب: پناهگاه,پلنگچال, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

در کل سال گهی بود . خیلی مسخره .

سال دوری خیلی دور ... سال کاری ای که اولش خوب بود وسطاش ریده شد بهش آخراش یه کم ارامش داشت البته اونم 15 روز اخرش

الانم 29 هست خاله جان عیدی دادن شلوار توپی توپی اصرار که حتما هم بپوشید

ایشالا میپوشیم . پریودی که دو ماهه ریده . و داره دیگه به سال نو هم میرینه

برم کمتر حرف بزنم

برچسب: پرونده,پیچیده, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

اول بسم الله ، هنوز رو صندلی درست ننشسته میگه چی بنویسم بعد با اون چشای خوشگلش زل میزنه تو چشام ! منم در برابر زیبایی ضعف دارم ... یه کم صبر کن ...
دوباره برگشته برگه رو نشونم میده میگه سفیده ! نه گوشش میشنوه نه چشمش میبینه فقط خوراک خنده اس ... گفتم الان مینویسم بهت میدم ( بدبختی خودمم هیچی ننوشته بودم ، همه چرت و پرت ) دوتا سوال که درست بود رو نوشتم پشت برگه خودم دادم به کناریم ، اون فرستاد جلو .حالا دوتا برگه داره نشسته مراقب محترمم داره میاد ... میگم بابااا ... من برگه سوال ندارم برگه اش رو بگیر بده ...

برچسب: طناز,امتحان,مشاوره, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

از وقتی بیدار شدم خاطرات دیروز تو ذهنم رژه میره . مراقب امتحانی گنده منده و قد بلند و چش رنگی با موهای فرفری با اون اخلاق و رفتارش ...امتحان دیروز سخت بود . استاد محترم درسی نداده بود که بخواد سوال مفهومی بده . بهر حال فحش برای خودش خرید .هیشکی از سر جلسه بلند نمیشد حتی اوضاع دانشجوهایی که هم رشته ما نبودند هم ، خوب نبود که جلسه رو ترک کنند و کلاس خلوت تر بشه . نشسته بودم کنار دوستم . برگه اش باز

برچسب: آخرین,امتحان,ارشد,کوفتی, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

بهش میگم اون روز یادته باهم رفتیم جشن شکوفه ها ... کی باورش میشد عین برق و باد بگذره و بعد از دوازده سال درس و مدرسه بالاخره تموم بشه !

برچسب: تاخیر,زیاد,گذاشتم,اینجا, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

میگه این چه لب تابی هست که اوردی ؟ سرعتش پایینه . مای کامپیوتر کو ؟
:استاد این سبک و کوچک بود بهمین خاطر آوردمش . بچه ها این بلا رو سرش اوردن
مگه تو بچه داری ؟
: بله
چند ساله مگه ازدواج کردی ؟ اصلا بهت نمیاد .

پ.ن: چقدر خوب موندم :)

برچسب: واقعیه, نویسنده: باربد زمانی تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:45

صفحه بندی